تبليغاتX
آرامگاه خاطره ها

آرامگاه خاطره ها

خلوتی می خواهم بنویسم از عشق بسرایم از نوربکشم شکل تو را روی خط های نسیم.!

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد شوخیه کاغدیه ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا چو سراب است بخند

آن خدائی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:4 توسط امیر |


افسوس زمانی که باید دوست داشته باشیم کوتاهی میکنیم

زمانی که دوستمون دارن لجبازی میکنیم.

وبعد برای اونچه از دست دادیم اه میکشیم

این زمانیه که عشقمون شاید غرق در زندگی باشه

وفقط خاطراتش برامون بجا مونده باشه.

   

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 23:9 توسط امیر |


سلام به تو

-----------

همیشه میگشتم تا شاید جایی او را بیابم

گاه در زیر باران گاه در سکوت شب

و گاه در پشت پنجره اتاقم.

همیشه نگاه میکردم شبنم عشق را روی گلبرگ گل سرخ حیاطمان

و غبطه میخوردم .

من هنوز هم مسافر رویا بودم.

اما او را هیچ کجا نیافتم.

مگر در قاب عکس چشمانم.

و اینک یاد مهرش را برای باران

برای سکوت.

و برای گل سرخ حیاط میگویم.

واین گل سرخ است که به من غبطه میخورد

                 

----------------------------------------------------

یادم میاد سالهای سال تو دشت تنهایی خودم پرسه میزدم

دیگه برام عادت شده بود که روزهای تکراری رو سپری کنم.

همه زندگیم این شده بود که صبح بدون خوردن صبحانه وبا عجله برم سر کار!

بعد از ظهر بخوابم وشب یا تو دنیای مجازی و رنگارنگ نت گم بشم

یا اینکه تو رویاهای کاغذی کلمات رو حک کنم.و این مدام تکرار میشد.

تا اینکه یه دروغگو پیداشد و یه دروغ گنده بهم گفت منم ساده حرفاشو باور کردم

به خاطر این ساده لوحیم همه بهم خندیدن

.میخواستم یه جوری انتقام بگیرم میخواستم این خرابکاریمو جبران کنم اما هیچ کاری نمیتونستم بکنم

بد جوری خرد شده بودم دیگه دوست نداشتم خیلی از ادمها رو ببینم

جلو اونا احساس حقارت میکردم نگاههاشون برام یه دنیا حرف بود با اینکه هیچ جیز نمیگفتن.

یادمه اون روز به خودم قول دادم دیگه هیچ کس رو دوست نداشته باشم!!!

اما مگه میشه ادم بتونه تا همیشه کسی رو دوست نداشته باشه

حالا میبینم که نمیتونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

            

-------------------------------------------------------

قصه من و ماه

امشب یکی از اون شبهاییه که خیلی خسته ام.

پشت پنجره اتاقم نشستم واسمون رو نگاه میکنم اما انگار اونم دلش سیاهه

هیچ ستاره ای رو نمیبینم که گرد ماه چشمک بزنه.امشب اونم مثل من تنهاست

امشب خوشکلای وفادارش تنهاش گذاشتن.دلم براش یه کم میسوزه اخه اونم

مثل من مغروره. اخه امشب دیگه نمیتونه بگه منم و یه اسمون ستاره

:::طفلکی ماه:::دلم براش میسوزه بعد از مدتها تازه به حرف من رسیده.

تازه فهمیده نباید به کسی اعتماد کنه.حالا دیگه از خجالت رفته پشت ابرا قایم

شده که نبینمش.دلم میخواد برم تنهایی شبگردی.اهسته قدم بر پیکر کوچمون

که سراسر سکوته میگذارم.بدون مقصد قدم میزنم. دلم می خوادکوچه های باریکتر

تاریکتر رو پیدا کنم .دلم میخواد به سکوت بیشتر برسم به جایی که فقط من باشم

و من.اینجوری بهتر میتونم ناگفته هایی که تو سینه ام نهانه رو مرور کنم.

وشاید برای غریبه های اشنا::دیوارها::زمزمه کنم.--سلام دیوارها!

شما که با طنین گامهای خسته من اشنا هستید.امشب اومدم عیدیمو با شما

تقسیم کنم .شما هم میبینین ماه رو که قایم شده !.امشب دیگه با ستاره هاش

به تنهایی من نمی خنده! اما میدونین واسه چی اومدم دیدنتون.

اخه تنها شما میدونستین که من یه ادم کشف کرده بودم اما کسی حاضر نشد

این کشف منو جایی ثبت کنه .امروز بعد از دو سال تو اداره مون دوباره دیدمش

یه کوچولو بغلش بود.مثل زیر نویسهای تلویزیونی که میان و رد میشن از جلو

چشمهام گذشت.تو اون چند ثانیه تموم خاطرات حرفهاو...از ذهنم گذشت.بهتر

که منو ندید.به خاطر همین بود که اومدم پهلوتون.بازم مثل همیشه مرثی از

همدردیتون وشب به خیر

        

--------------------------------------

شبی که سکوت فریاد میکشید

اون شب بعد از اینکه گفت دیگه نمیتونم دوستت داشته باشم ورفت همه جا بد جوری ساکت شده بود.

مثل رخوت بعد از هم اغوشی.

یادمه زیر اون نم نم بارون با دست بخار شیشه اتومبیل رو پاک کردم.و تصویر ماتی از رفتنش رو دیدم.

دیگه تنها شده بودم. به این می اندیشیدم که فردا و فرداها چه خواهد شد.

یه روز بهش گفتم:میرسه روزی که اسم من و تو واسه هم فقط یه خاطره باشه وخودمون غرق در زندگی.

واون برام یه شعر رو زیر لبهاش زمزمه کرد!

پرنده ها در اسمان پاک و پر ستاره می پرند

و میتوان در این سیاهی عظیم

غروب یک نگاه بیقرار و تکه تکه های یک خیال بی حساب را به چشم دید.

 

--------------------------------------------------------------------------------

همیشه هر وقت چیزی رو از دست میدم تازه یادم می افته که من اونو داشتم

وتازه میفهممکه چقدر برام مهم بوده

بعضی وقتها فکر میکنم فرق من و ادمای بد اینه که اونا روراستند

تصورشو بکن وقتی داری باسختی به سمت بالا گام بر میداری ناگهان به دره برسی

اونوقت چه حالی میشی اگه کسی احساستو مسخره کنه چی

تو مسیر زندگی با اینهمه کوچه های پیچ همیشه کوچه های بن بست نصیب

من میشه . اخه من چقدر خوش شانسم

-------------------------------------------------

تنها برای ......!!

روزگاری قصه ای اغاز شد!

ان گاه که شب بود و خورشید نمیدرخشید!

ان گاه که طلوع هم به غمگینی غروب بود!

ان گاه که سازها نا خواسته برایم ترنم باران می نواختند!

ان گاه که تمام شعرهایم برایم غریبه بودند

ان گاه که برگ برگ نوشته هایم را به دست باد سپردم!

قصه قصه یک گل بود!قصه اهنگی غمگین اما شیرین!

شاخه ای تکیده. گل ارکیده. باچشمای خسته.

لبهای بسته غم توی چشماش. اروم نشسته. شکوفه شادیش......

اینک وقتی میگویی باران چه زیباست.

میگویم اری باران چه زیباست!

میگویی امروز کار اشتباهی کردم.

میگویم اری کار بدی بود!

چون نه به زیبایی باران میاندیشم . ونه به کار بدت!

تنها به دوردست. به پایان قصه.به پایان اهنگ میاندیشم.

که ایا بهاری در راه خواهد بود؟؟؟

           

---------------------------------------------------------------

پشت درهای بسته مانده ام

با رگهایی یخ بسته از اولین وابستگی

خواستم گل سرخی به دیگری تقدیم کنم

به او که معصومانه نگاه میکرد

اما انگار دستهایم بسته بود.

----------------------------------------

مگه میشه پر بگیرم پر پروازم نباشی؟

مگه میشه بی ترانه همنوای ساز من شی؟

مگه میشه تو سیاهی دنبال وفا بگردیم ؟

مگه میشه بی قناری دنبال صفا بگردیم؟

میشه یه چراغ خسته واسه صفا بسوزه .

شادیها رو دور بریزه تو غم دنیا بسوزه

میشه تویه دل گلدون واسه ریشه جا نباشه

نذاره حتی یه غنچه تو وجودش پا بگیره.

میشه حتی پر گرفتن با یه بال اما کجا رفت ؟

------------------------------------------------------

  

دوباره دلم مثل یک شب بی ستاره سیاهه

دوباره دارم دنبال ستاره ام میگردم اما نیست.

میخواد بره!!

بهتر اینه بگم دیگه رفت.

فقط خدا میدونست که من عاشقش بودم.

اما دوباره دارم دست خالی .بی نشونی. به همون گوشه دنج اتاقم بر میگردم.

همیشه همه از من چیزی رو میخواستن که نداشتم

وامروز اونهم با اینکه همه چیز رو در موردم میدونست اونا رو ازم خواست.

امروز دوباره گذشته ها برام تکرار شدن.

گوشی تلفن دستم بود.

اون حرف میزدو گذشته ام از کودکی تا امروز مثل یه زیر نویس از جلو چشمهام میگذشت.

دیوارهای اتاق منو به شدت می فشردن

داشتم زیر پای امالم له میشدم.

نفهمیدم چیکار کردم فقط دیدم دوشاخه تلفن توی دستم میلرزه.

وقتی به این فکر میکردم که من باید رضایت کسی رو میگرفتم که امثال من رو حتی جزو ادمها هم حساب نمیکرده.

دلم میخواست دیگه نفس نکشم.

شاید واقعیت همینه و این منم که خودخواهم.

گله من از تو نیست از خداست چرا اینهمه صبر کرد روزی که از تو به همه گفتم....؟

خدایا اینبار دیگه ازت کمک نمیخوام .

دیگه ازت هیچی نمیخوام .توکه همه چیزمو ازم گرفتی.

دیگه با دیدن غروب ارزوی طلوع نمیکنم.

بازم به ایستگاه اخر رسیدم و باید کنار همون تابتو تنهایی بنشینم.

شعری از دفتر دلم نمونده که بهت نگفته باشم.

هیچکس جای تو رو نمیتونه بگیره. ارکیده!!

--------------------------------------------------------

برای عشق

امروز که از بیگانگی به یگانگی رسیده ایم .

می خواهم همچون کبوتری که یارای پروازش نبود.

تنها در حریم مهربانی قلب تو بالهایم را بگشایم.

وتنها از هرم نفسهای تو نیرویی برای پرواز بگیرم.

میدانی که بدون تو مرا باز هم یارای پرواز نیست

 

------------------------------------------------------

اگه یه روز بغض گلوت رو فشردبهت قول نمی دم که می خندونمت

ولی می تونم باهات گریه کنم

اگه یه روزنخواستی به حرف کسی گوش کنی بهم بگو.......

قول می دم که خیلی ساکت باشم

اگه یه روزخواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی

اما میتونم باهات بدوم

اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن

احتمالا بهت احتیاج دارم

اما اگه یه روز رفتی و دیگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم

اما ازت می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل واسه رو قبرم باخودت بیاری

------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 13:21 توسط امیر |


اگر تو نبودي

كدام واژه مرا تا عروج " ما" مي برد؟

اگر تو نبودي

سلام را كه به لبخند پاسخش ميداد؟

نگاه منتظرم راه بر نگاه كه مي بست؟

ز پشت پنجره ، چشمان من كه را مي جست؟

اگر تو نبودي

كدام واژه به لب هاي من گره مي خورد؟

سراي خاطره ام

رازدار كه مي بود؟

اگر تونبودي

دلم هواي كه مي كرد؟

سفر به ياد كه ،آغاز ميتوانستم؟

اگر تو نبودي

فضاي خاطره ام

عطر ياد كه را داشت؟

كدام واژه به جاي " تو " ورد لب ميشد؟

اگر تو نبودي

دل غمديده را چه كس مي برد؟

كدام خنده مرا جان تازه اي مي داد؟

كدام شرم نجيبانه اي آتشم مي زد؟

كدام بغض غريبانه ،گريه سر مي داد

اگر تو نبودي

به شوق كه آغاز ميتوانستم؟

به كوي كه پرواز ميتوانستم؟

تو را به جان سپيده ، تو را به سوسن و شبنم

تو را به پاكي كوثر تو را به عمر شبنم بيتاب

تو را به رويش نيلوفرانه در مهتاب

تو را به جان شقايق، تو را به لحظه ديدار

تو را به هق هق آرام و بي صدایمان!

بمان كه گر تو بماني ، بهار خواهد ماند

بمان كه گر تو بماني هزار خواهد خواند

بمان بهانه بودن، بمان دليل سرودن

بمان .اميد شكفتن

كه گر تو بماني دوباره خواهم ماند

دوباره خواهم خواند

براي باور فردا

شبانه خواهم راند

بمان . كه من به شوق با تو بودن

به آفتاب روشن فردا

سلام خواهم داد

كه گر تو بماني اميد خواهد ماند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:25 توسط امیر |


 

 

 

              

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 17:0 توسط امیر |


پائیز

اگر من تو دو برگ بودیم

هنگام خزان

زودتر از تو میشکستم و می افتادم

تا زمانی که تو می افتی :به نرمی در اغوشت گیرم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 0:34 توسط امیر |


ارام طنین گا مها یم را بر پیکره زمین مینواختم .

امده بودم ساعتی را با عشق بی پنا ه سرکنم

دراسما نی صا ف پاره ای ابر سیا ه صورت مهتاب را نا پدید میکرد

پرسیدم این ابر سیاه از گریبان ما چه میخواهد

اشاره به ابر کرد گفت :این ابر نیست

ناله ها ی پنهانی عشاق واقعی است

که صورت ماه را پوشانده تا شاهد عشق دروغی من وتو نباشد

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 13:51 توسط امیر |


باور کنین سلام کردن بعد از یک سال یه حال دیگه ای داره

دوستتون دارم

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 11:39 توسط امیر |


این روزها این گونه ام 

ببین دستم چه کند پیش میرود

گویی هر شعر باکره ای را سروده ام.

پایم چه خسته میکشدم.

گویی کت بسته از خم هر راه رفته ام.

                   تا زیر هر کجا.

 

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 23:39 توسط امیر |


     

   

   

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 0:26 توسط امیر |


شب شد خورشید رفت.

 

افتاب گردان عاشق به دنبال افتاب اسمان را جست و جو میکرد.

 

ناگهان ستاره ای چشمک زد!!

 

افتاب گردان سرش را به زمین افکند.

 

گلها خیانت نمیکنند.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 22:0 توسط امیر |


بعضی وقتها اینقدر تو تنهایی خودم گم میشم که دیگه بستن چشمهام هم کمکی به من نمیکنه

یادته بهت میگفتم همیشه برای دیدنت پلکهام رو رو هم میذارم.

و اون تک ساعت با تو بودن . که حالا دیگه برام به اندازه لحظه ای بیشتر نیست رو مرور میکنم.

همیشه به خودم میگم ای کاش قادر به برداشتن فاصله ها بودم.اما خودم میدونم که این یه ارزوی محاله.

روزها بود که گم شده بودم یا شاید هم گم کرده بودم راه رسیدن به فریادهای درونم رو.

اون روز من بودم جاده بود یه اتومبیل ویه اواز

از کنار جنگل و کوه رودخونه وپرنده ها گذشتم فقط برای رسیدن به یه همراز

یادمه همه چیزهای خوب رو گم کرده بودم.

توی راه تنها به عروسکی خیره شده بودم که فقط منو نگاه میکرد.

وخیلی اروم رو صندلیش نشسته بود.

میدونم خیلیها از این مطلبم شاید چیزی دستگیرشون نشه و تنها تو میفهمی

همه این حرفها رو گفتم که بدونی چقدر جات خالیه!!!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 23:12 توسط امیر |


عشق؟یعنی؟...

in man nistamaaaaطفلکی عاشق شده اونم تو وان حموم

چه قدر هم خوشکله چشمش نکنم!!!

----------------------------------------------------------------

عشق

میخوام از عشق براتون بگم. البته منظورم عشق الهی و رابطه انسان با معبودحقیقی نیست.

بلکه همون عشق مادی و رابطه انسانی با یه انسان دیگست.که اینهم به نوبه خودش میتونه

مقدمه ای باشه واسه عشق الهی.میدونید عشق در حقیقت همین کارهای کو چیکی هست که

با اونها دل همدیگه رو شاد میکنیم

.همین بردباریهایی که در برابر هم از خودمون نشون میدیم.

حالا اگه میخواین بدونین که عاشقش هستید بهتون میگم که:

عشق یعنی:دو چهره خندون

عشق یعنی:همیشه تو ذهنت خودت رو با اون مجسم کنی.

عشق یعنی:وقتی من و تو دیگه در کار نیست.

عشق یعنی:حاصل جمع دو انسان.

عشق یعنی:کم کردن فاصله ها و کلید یه رابطه محکم.

عشق یعنی: با هم دیگه کاغذ دیواری انتخاب کردن و با هم دیگه چسبوندن.

عشق یعنی:فرار کردن به دنیای خصوصی خودمون.

عشق یعنی:خاطرات خوشی رو که با هم داشتین بشمری تا خوابت ببره.

عشق یعنی:بوی عطرش از خاطرت نره.

عشق یعنی:از سر کار یه راست برگردی خونه و سر راه واسش یه گل بخری.

عشق یعنی:از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمیزنه.

عشق یعنی:مثل یک اشرافزاده باهاش رفتار کنی.

عشق یعنی:ماتیک جدیدی رو که خریدی رو صورتش امتحان کنی.

عشق یعنی:وقتی با هم مشکل پیدا میکنید به حرفهای هم خوب گوش کنید.

عشق یعنی:خوبیهاشو در کنار بدیهاش ببینی.

عشق یعنی: یه عا لمه حرف رو با یه نگاه و یه اشاره گفتن.

عشق یعنی: تمام توجهت به اون باشه.و هلش بدی تو مسیر درست.

عشق یعنی:وقتی از سوسک ترسیده به دادش برسی.

عشق یعنی: کسی رو داشته باشی که مواظبت باشه و تنهایی ات رو باهاش قسمت کنی.

عشق یعنی:کارایی که برای اون چندش اوره تو بکنی.مثلا کله ماهی رو بکنی.

عشق یعنی:وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

عشق یعنی:بعضی وقتها دل همدیگه رو شکستن.

عشق یعنی:چیزی که کمک میکنه دل شکسته رو دو باره درمون کنی.

عشق یعنی: از اینترنت بیرون اومدن کامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

عشق یعنی: به جای رفتن به استخر و سونا به دیدن پدر و مادر همسرت بری.

عشق یعنی:رو هم اسمهای قشنگ گذاشتن.مثلا گربه نره روباه مکار.

عشق یعنی: بعضی وقتها خودتو نشگون بگیری که یقین کنی خواب نیستی.

عشق یعنی: از هیکلش تعریف کنی و احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.

عشق یعنی:وقتی یه شب تلفن زنگ میزنه و اون برات یه شعر میخونه.

عشق یعنی:کار های عجیب و غریب کردن.

عشق یعنی:روی هم اسمهای خصوصی کذاشتن.مثلا دیوونه.جیگر.

عشق یعنی:وقتی ملکه قلب هم شدین و جدایی قابل تصور نیست.

عشق یعنی اینکه دووووووستت دارم دیوووووووووووووونه.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 22:17 توسط امیر |


 

                         

یک مرد بود که تنها بود

یک زن بود که او هم تنها بود.

زن به اب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود.

مرد به اسمان نگاه میکرد و غمگین بود.

خدا غم انها را میدید و غمگین بود.

خدا گفت:شما را دوست دارم.پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.

مرد سرش را پایین اورد به اب رودخانه نگاه کرد و در ان زن را دید.

زن به اب رودخانه نگاه میکرد مرد را دید.

خدا به انها مهربانی بخشید و انها خوشحال شدند.خدا خوشحال شد

و از اسمان باران بارید.

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود. زن خندید.

خدا به مرد گفت:به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی.و هر دو در ان زندگی کنید.

مرد در زیر باران خیس شده بود زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت. مرد خندید.

خدا به زن گفت:به دستهای تو همه زیباییها را میبخشم تا خانه ای را که او میسازد زیبا کنی.

مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم کرد.انها خوشحال بودند.خدا هم خوشحال بود.

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد.

دستهایش را به سوی اسمان گرفت تا پرنده در میان دستهایش بنشیند.

اما پرنده نیامد پرواز کرد و رفت. ودستهای زن به سوی اسمان باقی ماند.

مرد غم او را دید کنارش نشست و دستهایش را به اسمان گرفت.

خدا دستهای انها را دید که از مهربانی لبریز است.

فرشته ها در گوش هم پج پچی کردندو خندیدند.خدا خندید و زمین سبز شد

خدا گفت از بهشت شاخه گلی به شما خواهم داد.

فرشته ها شاخه گلی به مرد دادند و مرد گل را به زن داد.

زن او را در خاک کاشت خاک خوشبو شد

پس از ان کودکی متولد شد که گریه میکرد.

زن اشکهای کودک را میدید وغمگین بود.فرشته ها به او اموختند

که چگونه طفل را در اغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند.

مرد زن را دید که می خندد پیشانی بر زمین نهاد و سجده کرد.

وقتی خدا خندید پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست.

خدا گفت با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی را بیاموزد.

راست بگویید تا راستگو باشد.

زمین پر شد از گلهای رنگارنگ. پر شد از کودکانی که دنبال هم میدویدند.

خدا همه چیز و همه جا را میدید.

میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیس نشود.

زنی رامیدید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد.

دستهای بسیاری را میدید که به اسمان بلند شده است.

و پرنده هایی که...

خدا خوشحال بود چون دیگرغیر از او هیچکس تنها نبود.

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 0:2 توسط امیر |


سلام

 

اینو گذاشتم حالشو ببرین. ممنون از اینکه به من. ارکیده سر میزنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 1:9 توسط امیر |


مگه میشه؟

مگه میشه پر بگیرم پر پروازم نباشی؟

مگه میشه بی ترانه همنوای ساز من شی؟

مگه میشه تو سیاهی دنبال وفا بگردیم ؟

مگه میشه بی قناری دنبال صفا بگردیم؟

میشه یه چراغ خسته واسه صفا بسوزه .

شادیها رو دور بریزه تو غم دنیا بسوزه

میشه تویه دل گلدون واسه ریشه جا نباشه

نذاره حتی یه غنچه تو وجودش پا بگیره.

میشه حتی پر گرفتن با یه بال اما کجا رفت ؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 21:3 توسط امیر |


             

 

رویا

ديشب داشتم تورو نگاه ميکردم .

 وای که چقدر دلم برات تنگ شده بود ٫

 اينقدرتنگ شده بود که دوست داشتم همين الان پيشم بودی !

اصلا از ديدنت سير نميشدم ٫ دلم نمی اومد که چشم ازت بر دارم .

زل زده بودم بهت ول کنت نبودم حس کردم بايد چشمهامو ببندم !

آروم چشمهامو بستم .... وای خدای من ٫ چی ميديدم !!! تو بودی که پيشم بودی .

تو کنار من بودی و داشتی بهم نگاه ميکردی و ميخنديدی .

چه هیجانی!٫ باورت نميشه ٫‌حتی بوی عطر تنت رو هم حس ميکردم .

 آروم ... سر روی شونت گذاشتم .

دوست داشتم تا ابد همينجا و همينجوری بمونم...

 نميدونم چقدر به همين شکل گذشت که چشمهامو باز کردم .

 بازم تورو ديدم که داشتی بهم لبخند ميزدی ...

 اما نه ميشد لمست کرد نه سر رو شونت گذاشت نه حتی عطر تنت رو فهميد ...

ميدونی حالا چه قولی به خودم دادم ؟!!‌

قول دادم هر وقت بخوام نگات کنم چشمهامو ببندم و نگات کنم . آره اينجوری خيلی بهتره ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 0:9 توسط امیر |


سلام به همه شما دوستای خوبم.

من وبلاگ قبلیم رو حذف کردم به دلیل اینکه میخوام یه نفر رو بهتون معرفی کنم.

غیر از خورشید عشق کسی نمیدونست من واسه کی مینویسم اما حالا همه میدونین.

امیدوارم بازم به ما سر بزنین و نظرتون رو بگین.من ادرس لینکتونو ندارم دوباره بدین

ارکیدهپرهام

+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 23:8 توسط امیر |


صدای تو پر وسوسه مثل شبخونی تگرگه ... هیچکی با
من مثل تو توی نبض شب من سفر نکرد


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
Profile
BAHAR 20


آرشیو مطالب

آذر 1390

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385
دی 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


لینک دوستان

اشک رز _داریوش
دختر مهتاب-نگار
ملودی
فانوسک خاموش-سحر
جزیره عشق
دو کلمه حرف حساب-محسن و صنم
شب مهتابی-نازنین
فریاد گمشده
به یاد من باش- مانی
مسافر مهتاب-پریا
زمزمه عشق-امیر حسین
ایلگار-تا جون دارم...
برای تو -شیدا
التماس-بهنوش
چشم انتظار من باش-نفیسه
لحظه های با تو بودن-محبوبه
متولد مهر-مهربانو
دلداده-فاطمه
فاطیما
چشم انتظار من باش-نفیسه
شقایق سنگستان-سیما
غروب دلتنگی-سارا
سکوت پر هیاهو-سها
ایکاروس-الهه
بی همگان...-محمد فاطمه
جزیره عشق-میلان
دلشکسته-سارا دختر تنها
اندیشه تنها -حمید
باران
شعر گونه-سیما
قالب های فوق جدید بلاگفا


بخش آمارگير سایت



تعداد بازديدها: